برگزاری نشست «رابطه علم کلام با علوم انسانی اسلام با تأکید بر روانشناسی، جامعهشناسی و علوم سیاسی» در پژوهشکده تحول علوم انسانی
برگزاری نشست «رابطه علم کلام با علوم انسانی اسلام با تأکید بر روانشناسی، جامعهشناسی و علوم سیاسی» در پژوهشکده تحول علوم انسانی
جلسه پیشنشست همایش بینالمللی علوم انسانی اسلامی با عنوان «رابطه علم کلام با علوم انسانی اسلام با تأکید بر روانشناسی، جامعهشناسی و علوم سیاسی» در تاریخ یازدهم آذرماه ۱۴۰۴ با مسئولیت آقای دکتر سعید بخشی و با همکاری پژوهشکده تحول علوم انسانی دانشگاه علامه طباطبائی، در محل مؤسسه آموزشی و پژوهشی امام خمینی(ره) در شهر قم برگزار شد. در این نشست، جمعی از استادان و اعضای هیئت علمی دانشگاه به ارائه دیدگاهها در حوزه ارتباط علوم انسانی اسلامی با علم کلام اسلامی به روش گفتگو محور پرداختند.
۱. حجتالاسلام و المسلمین دکتر رضا ملایی (عضو هیئت علمی گروه فلسفه و کلام، دانشکده الهیات دانشگاه علامه طباطبائی)
دکتر ملایی در آغاز جلسه، به بررسی رابطه علم کلام و جامعهشناسی پرداخت و با تأکید بر پیوند وثیق میان این دو حوزه بیان داشت که علم کلام در طول تاریخ با ماهیت جدلی و دفاعی خود، نقش مهمی در پاسداری از فرهنگ دینی ایفا کرده است.
وی افزود: متکلمان به سبب آشنایی عمیق با فرهنگ عمومی جامعه، همواره در متن اجتماع حضور داشته و بر آن احاطه داشتهاند؛ از این رو، جایگاهی تأثیرگذار در شکلدهی به فرهنگ دینی و عمومی مردم داشتهاند به گونهای که علم کلام همان کارکرد جامعهشناسی را داشت به همین دلیل فارابی در کتاب «احصاء العلوم»، علم کلام را ذیل سیاست مدن می آورد.
به گفته ایشان، در دوران مدرن، جامعهشناسی سکولار رقیب جدی علم کلام شد و توانست در بسیاری از جوامع غربی، جایگاه متکلمان را تصاحب نماید؛ اما در سالهای اخیر، الهیات مسیحی در غرب دوباره در حال بازگشت به حوزه جامعه مدرن است و این رخداد نمایانگر افول تدریجی جامعهشناسی مدرن است.
دکتر ملایی تأکید کرد که از دیدگاه دینی، متکلمان همچنان نقش اساسی در تعیین چارچوبهای کلی جامعه و جهتدهی فرهنگی افراد دارند و این جایگاه و کارکرد اجتماعی کلام باید حفظ و تقویت شود.
۲. حجتالاسلام و المسلمین دکتر موسوی راد (رئیس گروه فلسفه و کلام، دانشکده الهیات دانشگاه علامه طباطبائی)
دکتر موسوی راد در سخنان خود به رابطه علم کلام و روانشناسی پرداخت.
وی با نقد دیدگاههایی که علم کلام را صرفاً جدلی میدانند، تصریح کرد که کلام همانند فلسفه، در اساس علمی برهانی و کاشف از واقعیتهای هستی است، هرچند در برخی موارد برای پیشبرد استدلال از شیوه جدل نیز بهره میبرد.
ایشان در راستای رابطه علم کلام و روانشناسی، مسئله «معنای زندگی» را از سه منظر کلامی، فلسفی و روانشناختی تبیین کرد و گفت دو رویکرد عمده در این زمینه وجود دارد:
1. رویکرد آبجکتیو و عینی: این رویکرد ناظر بر هدفمندی هستی و انسان است. اگر انسان در مسیر درست زندگی حرکت کند، زندگی او معنادار خواهد بود.
2. رویکرد سوبجکتیو، ذهنی و خودساخته (غیر واقعگرایانه): غالب روانشناسان این دیدگاه را مطرح کردهاند که معنای زندگی باید توسط انسان ایجاد شود، نه آنکه در بیرون از ذهن یافت شود برخلاف علم کلام که آن را عینی و امری ناظر به واقع می دانند.
وی سپس به مسئله شر اشاره کرد و توضیح داد که علم کلام با طرح و تحلیل آثار تربیتی شرور و توجه به جهان پس از مرگ و مسئله «عوض»، مسئله شر را از منظر حکمت الهی حل میکند؛ در حالی که روانشناسی بیشتر بر پذیرش و اجتنابناپذیری این شرور تأکید دارد.
مسئله بعدی ابعاد وجود انسان است که برخی از متکلمان و اکثر فلاسفه نفس مجرد را پذیرفته اند برخلاف روانشناسی که این بعد از وجود انسان را امری مادی می دانند
مسئله دیگر جبر و اختیار است که روانشناسی برخلاف متکلمان، قائل به جبر علمی است.
دکتر موسوی راد در پایان به موضوعاتی چون فطرت و سرنوشت انسان اشاره کرد و خاطرنشان ساخت که بسیاری از تفاوتهای بنیادین میان روانشناسی تجربی و کلام اسلامی در همین مبانی انسانشناختی نهفته است.
۳. حجتالاسلام و المسلمین دکتر بخشی (عضو هیئت علمی گروه فلسفه و کلام، دانشکده الهیات دانشگاه علامه طباطبائی)
در ادامه گفتگو دکتر بخشی مطالبی درباره رابطه علم کلام و علم سیاست ارائه کرد. وی موضوع محوری علم سیاست را «تنظیم روابط» دانست و توضیح داد که این روابط شامل ارتباط دولت با مردم، مردم با یکدیگر، دولت با نهادها، و حتی رابطه انسان با طبیعت است. تنظیم گری دولتها نیز بسته به مبانی و اهداف پذیرفته شده توسط آنها متفاوت است.
نوع نگاه به هستی، انسان و ارزش های حاکم بر انسان، ارتباط مستقیم با شیوه، اصول و اهداف حکومت در ارتباط است.
ایشان بر اساس مبانی و اهداف، دولتها را به دو نوع کلی تقسیم کرد:
• دولتهای مادیگرا: هدف آنها صرفاً رفاه و آسایش دنیوی انسانهاست.
• دولتهای دینی: خود را مسئول رشد دنیوی و اخروی فرد و جامعه میدانند.
هر یک از دو نوع حکومت بر اساس مبانی و اهداف به تنظیم گری روابط و حکمرانی می پردازند
دکتر بخشی اظهار داشت که از دل رویکرد نخست، لیبرالیسم سربرمیآورد که در آن عدالت، مفهومی سطحی میشود؛ اما در نظام دینی، عدالت در محور عملکرد حکومت قرار دارد و حاکم اسلامی مئسول در برابر سرنوشت فرد و جامعه است.
وی در ادامه به مسئله مرزهای جغرافیایی اشاره کرد و گفت بر اساس مبانی اسلامی، مرز حقیقی میان انسانها، مرز اعتقادی است نه جغرافیایی.وی با اشاره فهرستوار به تفاوتهای اساسی در روش اعمال قدرت، حکومت جهانی، چرایی حکومت، نحوه ی انتخاب حاکمان و چه کسی حق حکومت دارد، ویژگی های حاکم و کارگزاران، تنظیمگری در حوزههای اقتصاد و فرهنگ، رسانه و مسئله حکمرانی بر فضای مجازی همه این ها متاثر از مبانی و اهدافند که آن دو نیز به شدت از مباحث کلامی متأثر است.
4. حجتالاسلام و المسلمین دکتر صفدر الهی راد (عضو هیئت علمی گروه کلام، موسسه امام خمینی قم)
در ادامه آقای دکتر الهی راد نسبت به مباحث مطرح شده به ایراد سخن پرداختند.
ایشان با تأکید بر اینکه باید میان علم کلام به معنای اعم — که شامل برخی علوم دیگر نیز میشود و با آنها مسائل مشترک دارد — و علم کلام به معنای خاص — که موضوعات و مسائل خاص خود را دارد — تفکیک نمود، بیان کردند که نباید علم کلامِ خاص را با دیگر علوم در هم آمیخت؛ زیرا اهداف و اغراض علوم با یکدیگر متفاوت است.
با این حال، دربارهی مسائلی که پیرامون علوم انسانی و علوم اسلامی مطرح میشود، باید توجه داشت که معیار «اسلامی بودن» یک علم، این نیست که دین در رشتههایی چون روانشناسی یا سیاست دخالت کند و دربارهی موضوعات آنها اظهار نظر نماید؛ چرا که هر یک از علوم انسانی، و حتی علوم تجربی، موضوعات و مسائل خاص خود را دارند به همین دلیل مباحثی که بزگواران مطرح کردن خارج از محل بحث بود.
برای مثال، روانشناسی به دنبال درمان اختلالات رفتاری است و به همین منظور، اصول و قواعد خاص خود را دارد. این اصول در سطح توصیف و گزارش واقعیتها قرار دارند و در اینگونه گزارهها، دین یا غیردین نقشی ندارد. همانگونه که میگوییم: «آب در صد درجه به جوش میآید». این گزاره نه دینی است و نه غیردینی.
اما ارتباط علم انسانی و علم دینی در جایی پدید میآید که علوم، بهویژه علوم انسانی، در مسائل مختلف به ارائهی راهکار، توصیه یا دستور میپردازند. در اینجا است که این توصیهها و دستورات یا با مبانی و ارزشها دینی سازگارند یا نیستند. در چنین مواردی، دین وارد عمل میشود و نسبت به آن گزاره نظر خود را بیان میکند؛ و همین امر موجب اصلاح و جهتدهی آن میگردد.

نظر شما :